< language="java" id="clientEventHandlersJS">function window_onload() {// initOutline(); window.focus(); var Idx=window.hash.indexOf("#"); if(Idx != -1) document.all("Note_"+window.hash.substring(Idx+1)).scrollIntoView();}
مگو آنچه نمى‏دانى ، بلکه مگو هر چه مى‏دانى چه خدا بر اندامهاى تو چيزهايى واجب کرد و روز رستاخيز بدان اندامها بر تو حجت خواهد آورد . [نهج البلاغه]

نويسنده : يک بسيجي:: 20/1/1386:: 5:0 عصر

يک روزي روزگاري
دو تا بچه بسيجي
نمي دونم کجا بود
تو فکه يا دو عيجي



تو فاو يا شلمچه
تو کرخه يا موسيان
مهران يا دهلران
تو تنگه ي حاجيان


تو اون گلوله بارون
کنار هم نشستند
دست توي دست هم
با هم جناق شکستند


با هم قرار گذاشتند
قدر هم را بدونن
براي دين بميرن
براي دين بمونن


با هم قرار گذاشتن
که توي زندگيشون
رفيق باشن وليکن
اگر يک روز يکيشون


پريد و از قفس رفت
اون يکي کم نياره


به پاي اين قرارداد
زندگيشو بذاره


سالها گذشت و اما
بسيجي هاي باهوش
نمي ذاشتن که اون عهد
هرگز بشه فراموش



يک روز يکي از اون دو
يک مهر به اون يکي داد
اون يکي با زرنگي
مهر گرفت و گفت: (( ياد ))


روز ديگه اون يکي
رفت و شقايقي چيد
برد و داد به رفيقش
صورت اونو بوسيد


گل رو گرفت و گفتش:
(( بسيجي دست مريزاد ))
قربون دستت داداش
گل رو گرفت و گفت: (( ياد ))


عکسهاي يادگاري
جورابهاي مردونه
سربند هاي رنگارنگ
انگشتري و شونه


اين ميداد به اون يکي
اون يکي به اين مي داد
ولي هر کي مي گرفت
مي خنديد و مي گفت: (( ياد ))


هي روز ها و هفته ها
از پي هم گذشتند
تا که يک روز صدايي
اينطور پيچيد توي دشت


يکي نعره مي کشيد:
(( عراقي ها اومدن
ماسکهاتون بذارين
که شيميايي زدن))


از اون دو تا يکيشون
در صندوقو گشود
ماسک خودش بود ولي
ماسک رفيقش نبود


دستش را برد تو صندوق
ماسک گازشو برداشت
پريد, روي صورت
دوست قديمي گذاشت


همسنگر قديمش
دست اونو گرفتش
هل داد به سمت خودش
نعره کشيد و گفتش:


(( چرا مي خواي ماسکتو
رو صورتم بذاري
بذار که من بپرم
تو دو تا دختر داري))


ولي اون اينجوري گفت:
(( تو را به جان امام
حرف منو قبول کن
نگو ماسک رو نمي خوام))


زد زير گريه و گفت:
اسم امام نبر
ماسکو رو صورت بذار
آبرو ما رو بخر


زد زير گوشش و گفت:
کشکي قسم نخوردم
بچه چرا حاليت نيست؟
اسم امام رو بردم


اون يکي با گريه گفت:
فقط براي امام!
ولي بدون بعد تو
زندگي رو نمي خوام!


ماسکو رفيقش گرفت
گاز توي سنگر اومد
وقتي مي خواست بپره
رفيقشو بغل زد


لحظه هاي اخرين
وقتتي مي رفتش از هوش
خنديد و گفت: برادر
(( يادم تو را فراموش))


آهاي آهاي برادر
گوش بده با تو هستم
يادت مياد يه روزي
باهات جناق شکستم


تويي که روزمرگيت
توي خونه نشونده
تويي که بعد چند سال
هيچي يادت نمونده


عکسهاي يادگاري
جورابهاي مردونه
سربند هاي رنگارنگ
انگشتري و شونه


هر چي رو بهت ميدم
روي زمين ميندازي
ميگي همه اش دروغ بود
(( ياد )) نمي گي, مي بازي


 


*مرحوم ابوالفضل سپهر




ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

13043:کل بازديد
13:بازديد امروز
18:بازديد ديروز

پيوندهاي روزانه

درباره خودم

قصه بچه بسيجي - قصه بچه بسيجي
يک بسيجي[28]
من يک بسيجي ام. شايد نه يک بسيجي واقعي ولي حداقل اسمش باعث افتخاره من است.
< src="http://AzanTimes.parsiblog.com/Times.aspx?CityID=26&Bcolor=#fff0f5&Mcolor=darkgreen&Tcolor=red&Acolor=blue" frameborder=0 width=100% height=17px scrolling=no>
لوگوي خودم
قصه بچه بسيجي - قصه بچه بسيجي
لوگوي دوستان










لينک دوستان

بهترين آرزو هايم تقديم تو باد.
از يک روحاني
رايحه
اميد
انتظار
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
خانه يکدلي
يگان خاک بازان
يعسوب
ازدواج موقت وچالش ها
امام خامنه اي
نسيمي از بهشت ...
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
وبلاگ عصر موعود
شميم وصل
به نام وجود باوجودي که وجودبي وجودم زوجود با وجودش شده موجود
عاشقان علي و فاطمه
شيعه مذهب برتر
گل دختر
تنهايي هاي منتظر
اعتقادات و باورهاي ديني
گفتگوي دوستانه
مدير پارسي بلاگ
کسي که مثل هيچکس نيست
قافله شهداء
کوله پشتي
يا قدس انا قادم
شلمچه
نمازخانه بوستان بهاره
سلام آقا
طلبه دات کام
حسين جان (اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست)
او براي دم هر ثانيه ام رحمتي بود عظيم!
صابر
کجايند مردان بي ادعا...
.:: گاواره ::.
منطقه 727
پاک ديده
گل نرگس...مهدي فاطمه
خلوت تنهايي
در همه حال بگو سپاس
مسيح انديمشک
يا سيد علي تا فتح قدس و مکه
راز و نياز با خدا
شبکه اطلاع رساني آموزه
شادي ( يادداشت هاي يک طلبه )
وقايع
وقايع
تکبير
قلم رنجه
سئوالهاي منتظر جواب
پيامبر اعظم(صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) - The Holy Propht -p.b.u.h
نوشته هاي من
اينجا پرنده...
تک ستاره
خاطرات جبهه
نگاهم براي تو
کبو ترانه .... تا بام ملکوت
انتهاي افق
طلبه اي از نسل سوم
مسلمان ايراني
عکس هاي يک تازه کار
آهستان
عشق است به آسمان پريدن

بچه دانشجو !
حديث عشق
عشق الهي: نگاه به دين با عينک عشق و عاشقي
سايت آقا
يادداشت هاي يک خبرنگار ( کامران نجف زاده)
امام دوازدهم
يادداشت هاي محمد فرهادي
کانون مهدويت دانشجويان ايران
عشق است به آسمان پريدن
يک فلش کار بسيجي
سلام بچه ها
انتظار
جوانان عدالت خواه و تحول گرا
شهادت
وبلاگ گروهي مطلع الفجر
يک دل خون مي نويسد... براي يک تکه نان
ريحانه
روايت فجر
انديشه توانگر
چرا و چگونه...؟؟؟
عطر بهار نارنج
نقد مفيد
اسراييل بايد از بين برود
دولت پنهان
درد دل با امام زمان

تنها علمدار
استشهادي
خلوت روزهاي من
دلتنگي هاي يک طلبه
دل
بسيجي
راست وچپ راه گمراهي است راه مستقيم خط سوم

فهرست موضوعي يادداشت ها
درد دل هاي بسيجي[17]
محرمنامه[9]
گريه بر سختي دلتنگي کنم....[6]
قصه هاي بچه بسيجي[4]
عيدانه[2]
بايگاني
آذر 85 [3]
دی 85 [4]
بهمن 85 [4]
اسفند 85 [2]
فروردین 86 [4]
اردیبهشت 86 [2]
خرداد 86 [2]
تیر 86 [2]
مرداد 86
مهر 86
... [3]
جستجوي وبلاگ من
:جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

اشتراک

نام:

ايميل:

 
< language="java" src="http://webgozar.com/c.aspx?Code=320985&t=counter">