سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
اردیبهشت 86 - قصه بچه بسیجی
هر اندازه دانش انسان افزون گردد، توجّه وی به نفسش بیشتر گردد و در ریاضت و اصلاح آن کوشش بیشتری مبذول کند . [امام علی علیه السلام]



ارسال شده توسط یک بسیجی در 31/2/86:: 10:0 عصر



من کی ام؟ عبد ز پا افتاده ای
من کی ام؟ عمر خود از کف داده ای
من کی ام؟ درمانده ای مست غرور
من کی ام؟ جامانده ای از راه دور
من کی ام؟ عبدی جسور و خیره سر
من کی ام؟ بی خانمانی در به در
من کی ام؟ کاسه به دستی تشنه لب
من کی ام؟ کهنه گدای نیمه شب
من کی ام؟ بیگانه ای دیر آشنا
من کی ام؟ دیوانه ای عاقل نما...


خدایا من هر کسی که هستم ، مخلوق تو ام. و غیر از خالق چه کسی به مخلوق محبت داره. خدایامن کمترین هستم و تو پروردگار عالم هستی.


خدایا به من رحم کن که من نمی دانم که کیستم اما می دانم که تو کریمی و بزرگوار. تو بخشنده ای و رئوف. تو رحمانی و رحیم. خدایا تو غالبی و من مغلوب. به این مغلوب کمترین ترحم کن.


یا ارحم الراحمین.


کلمات کلیدی : درد دل های بسیجی

ارسال شده توسط یک بسیجی در 21/2/86:: 9:49 عصر

با آنکه در سایه نشسته بود، هر از چند گاهی آهی می کشید و از گرمای هوا گله می کرد. عینک دودی اش را تکانی می‏داد و با بادبزن چوبی‏اش کمی خودش را باد می‏زد. از زیر روسری اش گل سر قرمزش پیدا بود. روسری که نه پشت سرش را پوشانده بود نه جلوی سرش را!!
پیراهنی به تن داشت شبیه مانتو و سر تا پا سفیدپوش بود. ...
به ایستگاه رسیدم و باید پیاده می شدم. مقنعه ام را جلوتر کشیدم . چادرم را مرتب کردم و پیاده شدم.
آفتاب می تابید و چه شیرین می تابید .
می دانی گرمای دوزخ به خنکای معصیت نمی ارزد!!
                                                                    مهدیه صالحی


کلمات کلیدی : درد دل های بسیجی

درباره
صفحات دیگر
آرشیو یادداشت‌ها
لینک‌های روزانه
پوندها
موسیقی وبلاگ