من کی ام؟ عبد ز پا افتاده ای خدایا من هر کسی که هستم ، مخلوق تو ام. و غیر از خالق چه کسی به مخلوق محبت داره. خدایامن کمترین هستم و تو پروردگار عالم هستی. خدایا به من رحم کن که من نمی دانم که کیستم اما می دانم که تو کریمی و بزرگوار. تو بخشنده ای و رئوف. تو رحمانی و رحیم. خدایا تو غالبی و من مغلوب. به این مغلوب کمترین ترحم کن. یا ارحم الراحمین.
من کی ام؟ عمر خود از کف داده ای
من کی ام؟ درمانده ای مست غرور
من کی ام؟ جامانده ای از راه دور
من کی ام؟ عبدی جسور و خیره سر
من کی ام؟ بی خانمانی در به در
من کی ام؟ کاسه به دستی تشنه لب
من کی ام؟ کهنه گدای نیمه شب
من کی ام؟ بیگانه ای دیر آشنا
من کی ام؟ دیوانه ای عاقل نما...
با آنکه در سایه نشسته بود، هر از چند گاهی آهی می کشید و از گرمای هوا گله می کرد. عینک دودی اش را تکانی میداد و با بادبزن چوبیاش کمی خودش را باد میزد. از زیر روسری اش گل سر قرمزش پیدا بود. روسری که نه پشت سرش را پوشانده بود نه جلوی سرش را!!
پیراهنی به تن داشت شبیه مانتو و سر تا پا سفیدپوش بود. ...
به ایستگاه رسیدم و باید پیاده می شدم. مقنعه ام را جلوتر کشیدم . چادرم را مرتب کردم و پیاده شدم.
آفتاب می تابید و چه شیرین می تابید .
می دانی گرمای دوزخ به خنکای معصیت نمی ارزد!!
مهدیه صالحی