سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
خوشا کسى که معاد را به یاد آورد ، و براى حساب کار کرد ، و به گذران روز قناعت نمود ، و از خدا راضى بود . [نهج البلاغه]

قصه بچه بسیجی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم عجل لولیک الفرج

 

سلام علیکم

بسیجی بودن خیلی قشنگه. آنقدر که آدم دلش نمی خواهد هیچ جا بدون چفیه بسیجی برود. هیجا بدون اخلاق بسیجی برود. هیجا بدون کلام و انتظار بسیجی اش برود.

استادی داریم که بسیجیه. خیلی بسیجی است.

خیلی آقا است.

خدا حفظش کنه. آنقدر خاکی و فروتنه که دوست نداره اسمش برده بشود.

همین اندازه می گویم که خیلی دلتنگه. دلتنگ آقا. دلتنگ...

طی یک برنامه هایی برایمون به ایمیل بسیجمان این شعر ناب را فرستاد. حیفم آمد بعد از اینهمه خلق زیبایی اینجا نگذارمش. شما هم بخوانید و دعایش را در حق استاد بفرمائید.

 

 

"وادی السلام عشق"

&چفیه&

چفیه ام کو ؟!

چه کسی بود صدا زد : هیهات !!

عشق من کو ؟!

مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟!

چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!

من چرا واماندم ؟!

مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟!

ای سحرگاه ! تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟!

تربت کرب و بلا ! تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟

ای مفاتیح ! بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟!

آی مردم ، به خدا می میرم !!

مرگ بی چفیه ! خدایا هیهات !!

چفیه ام را به دلم باز دهید.

عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد!

گر چه من بد کردم

ولی ای چفیه ! بدان بی تو دلم می میرد !!

دست علی یارتون خدا نگهدارتون



یک بسیجی ::: سه شنبه 85/9/28::: ساعت 7:24 عصر


>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 23
بازدید دیروز: 14
کل بازدید :169319
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
یک بسیجی
من یک بسیجی ام. شاید نه یک بسیجی واقعی ولی حداقل اسمش باعث افتخاره من است.
 
 
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>موسیقی وبلاگ<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<