سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
قصه بچه بسیجی

أعوذ بالله من نفسی


بسم الله الرحمن الرحیم


سلام...


خیلی نمی شناختمش. همین اواخر تازه توی پیام رسان پیام هاشو می خوندم و دنبال می کردم. مدتی بو دیگه سراغ وبلاگ و وبلاگ نویسی نمی اومدم و گاهی یک مطلب می گذاشتم. اما امروز. یک پیام برام اومد توی پیام رسان که فردا تولد دوستتونه. کی؟ طلبه میلیونر!!


خوب رفتم توی پیام رسان که پیام تبریکی بفرستم اما....


چی می دیدم؟؟؟!!! چند ساعت قبل آقای محمد فیاضی پیام داده بودند:


« طلبه میلیونر » ما ، برادر دوست داشتنی و بزرگوار ما ، به ملکوت اعلی پیوست ... و چه زیبا پس از سرمست شدن از جام ساقی کوثر ، به ملاقات خداوند شتافت ... انا لله وانا الیه راجعون http://feghahat.parsiblog.com/Me


شوکه شدم. رفتم. نموندم. با خودم گفتم اشتباهی دیدم...


دوباره برگشتم. نه! درست بود. توی شوک بودم که دیدم آقای فخری مدیر پارسی بلاگ هم پیام مشابهی دادند. خدایا مرا چه می شود؟؟؟؟


چند وقت قبل خبر داد می خواهد ازدواج کنه! خبر دادن داره میره  کربلا... و حالا در بین راه....


خودمو می گذارم جای تازه عروس. چه حالی داره؟! خدایا نه! نمی تونم خودمو بگذارم جای عروس. من چشم به راه همسرم هستم که تنگ غروب بیاد خونه! بیاد و من با لبخند ازش استقبال کنم. من طاقتشو ندارم. خدایا من نمی تونم مثل عروس خانم آقا کمیل طاقت بیارم و دیگه اون عمامه رو روی سر همسرم نبینم بلکه روی طاقچه ببینم. نه! خدایا حتی تصورش هم نمی تونم بکنم....


قلبم چنگ می خوره.


من آقا کمیل رو خیلی نمی شناختم. اما خیلی ها می شناختنش. از پاسخ های توی پیام رسان معلوم بود. و وبلاگشو دوست داشتم. اون عکس پارسی یارشو که عمامه اش روی چفیه بود روی کتابخونه کوچیکش!



و من اصلا قادر نیستم یک لحظه خودمو بگذارم جای عروس خانم آقا کمیل. من چشمهام به در که همسر روحانی ام شب از در بیاد داخل.  امشب بیشتر از همیشه چشمم به درِ . تا حالا بیشتر از 10 بار شماره اش رو گرفتم که بهش زنگ بزنم اما قطع کردم. خدایا ...


خدایا به عروس خانم آقا کمیل طاقت صبوری بده. خدایا به دلش طاقت بده غمشو تحمل کنه. و من فقط می تونم با چشمهای خیسم براش دعا کنم. برای دل زخم خورده اش. خوش به حال آقا کمیل... آقا کمیل عروستو دعا کن. از خدا بخواه که طاقت بیاره. من اگر بودم دق می کردم. عروس آقا کمیل، برات با دستان لرزان و ترسیده، با قلبی غمگین و لرزیده، با چشمانی خیس و نم دیده دعا می کنم. دعا می کنم قلب رنجیده ات طاقت بیاره....


   مدیر وبلاگ
قصه بچه بسیجی
من یک بسیجی ام. شاید نه یک بسیجی واقعی ولی حداقل اسمش باعث افتخاره من است.
نویسندگان وبلاگ -گروهی
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :128
بازدید دیروز :51
کل بازدید : 78138
کل یاداشته ها : 62


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ